أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

168

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

اگر چه بشكستى با من پيمان خود ، نيكو بردى به من گمان خود . بخشيدم « 1 » آن شكست « 2 » پيمان تو ، بدان نيكو « 3 » ظن و گمان « 4 » تو . اكنون « 5 » رفت آن همه « 6 » درد و غمان تو « 7 » ، و آن بيم فرقت « 8 » و اندوهان تو . اينك بگير منشور امان تو « 9 » ، تو آن من ، من آن تو . شعر « 10 » اى شكسته مهر عهد و بندگى عصيان تو * در وفا با ما شده از هم برون پيمان تو داشته دعوى « 11 » ايمان با فعال « 12 » كافران * اى بدعوى پيش رفته عرض كن برهان تو اى بتن اندر ريا و اى بدل اندر هوا * با هواها كى بماند در دلت ايمان تو گر شكستى عهد را بارى گمان بد مبر * كآتش فرقت فروزم در دل و در جان تو ور گمان تو نكو باشد به من گويم ترا * اى حبيب من بيا تو آن من ، من آن تو الفصل التاسع عشر من قصة يوسف عليه السلم [ 44 الف ] فى قوله تعالى : « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه :

--> ( 1 ) - + كه به من گمان نيكو بردى ( 2 ) - شكستن ( 3 ) - حسن ( 4 ) - نيكى گمان ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - + تو رفت ( 8 ) - « بيم فرقت » ندارد ( 9 ) - + اى ( 10 ) - بيت ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - و آنكه تو بفعل ( 1 - ) سورهء يوسف / 18